وغ وغ ساهاب:تفائل برای آنکه ببینندملتی چگونه میزیسته است
نوشتن از کتابی که می خواهم در این پست از آن بنویسم از سخت ترین کارهایی است که انجام داده ام . می خواهم اول در مورد علت سختی آن توضیح بدهم.با وجود این که مجموعه نسبتا کاملی از این نویسنده در کتابخانه سالهاست که موجود است کسی برای مطالعه این مجموعه را به من پیشنهاد نکرد. همیشه سایه نامحسوس ممنوعیت را در پس این کتابها احساس می کردم و با این که نویسنده این کتاب ها نویسنده معروفی بود خیلی دیر به این فکر افتادم که از این ممنوعیت بیرون بیاییم بعد از مطالعه اولین کتاب از این نویسنده هنوز نمی دانم آیا پیشنهاد به مطالعه آن درست و مناسب هست یا نه. گمان می کنم از میان تمام کرمهای کتاب من آخرین کرمی هستم که طعم متفاوت آن را چشیده ام .پیشنهاد می کنم اگر دوست دارید این کتاب را بخوانید چون واقعا همان گونه هست که باید باشد. هرچند با افرادی که با ممنوعیت نامحسوس خود باعث شدند من دیر به سراغ این کتاب برم حق می دهم .
"وغ وغ ساهاب" نوشته "صداق هدایت "با م:فرزاد کتابهای پرستو موسسه چاپ و انتشارات امیرکبیر. چاپ چهارم تیرماه 1344 در قطع جیبی.
در پشت جلد این کتاب نوشته شده است "صادق هدایت چه در زندگی و چه در آثاری که نوشت همانگونه بود که بود. بی ادعا و بی پیرایه .چون سایه در میان ما زیست و ناگهان چون سایه ناپدید شد ... اما سایه ای که گستردگی آن هرگز از یاد ما نخواهد رفت ."
در مورد کتاب وغ وغ ساهاب مصداق این جمله دیده می شود داستان ها جالب و طعنه آمیزند هر چند مشابه آنها را در کتابهای دیگر خوانده بودم ، ولی با همین اثر هم می توان لیستی از مشکلات مردمان دوران صادق فراهم کرد، که با ظرافت طعنه آمیزی در میان داستان نهفته شده و به قولی سروده شده است. بارها با بیانی عامیانه به اشکالاتی که صادق منتظر طرح آنها از سوی منتقدان کوته بین بوده است اشاره کرده به قولی مچ خودش را قبل از دیگران گرفته و به آنها رودست زده است.
این کتاب با این عبارات آغاز می شود:
"تقدیم نومچه
ای خوانندگان معظم و گرامی!
ما این کتاب مستطاب را با کمال احترام ، دو دستی ، تقدیم میکنیم به:
خودمون!
یاجوج و ماجوج"
"ماجوج-:همانا گروهی معتقدند که خدای اسرائیل در روز هفتم که کارخانه خلقت را تعطیل کرده و فکرش فراغتی یافته بود سرتاپای عالم را ورانداز کرد، دید فقط در آفرینش یک نکته ناتمام مانده است و آن اینستکه در رشته معنویات پروگرام صحیحی وضع نشده است. این بود که در روز هشتم ،اول آفتاب، آستین قدرتش را بالا زد و نیم ساعتی بطور فوق العاده کارکرد و شالوده معلومات بشر خاکی را ریخت و این بنای با عظمت را بر روز چهار رکن رکین استوار نمود و عمل آفرینش را باین وسیله کامل کرد.
یاجوع (با اشتیاق) -:کدام است چهار رکن رکین معلومات روی زمین؟
ماجوع-: تحقیق، تاریخ، اخلاق، ترجمه.
یاجوع (نومید ،زیرلبکی با خودش)_: در "وغ وغ ساهاب" همه چیز پیدا می شود غیر ای این چهارتا!
ماجوع-: همانا من سخنان زیر لبکی تو را به گوش هوش شنیدم و اینک بزبان حال تصدیق مینمایم .اما باید اضافه کنم آنچه گفتی و در سفتی نباید موجب دلسردی تو و امثال تو گردد؛ زیرا هر کس اراده کند میتواند کتابی بر وفق یکی از این ارکان صادر کند ، و برای اینکار باید همانگونه رفتار کند که آن پدر پیر به پسر خود دستور داد.
یاجوع_:چگونه بود آنک؟
ماجوع-:"آورده اند که پیرمردی مجرب،هنگام نزع پسر را نزد خود خواند و بدو گفت: هان ای فرزند دلبندم اگر تو را نه بنیه حمالی در تن و نه ذوق تحصیل در سر باشد همانا بهتر آن است که یکی از چهار کسب را اختیار و خود را بدان وسیلت صاحب اعتبار کنی ، دو روز زندگی را به بندگی نگذاری ، بلکه عمری به خوشی بسپاری ،مال و جاه بکف آری و پس از مرگ مرده ریگ بسیاری برای اعقاب خود برجای گذاری."ص137- 138( قسمتی از قضیه اختلات نومچه)
"پسرش که دولا شد دیگ را به هم بزند، میزان تروپ یک پشت پا باو زد و عصا را فشار داد روی کمرش و پسر رشیدش ، مک رفت توی دیگ و میزان تروپ در دیگ را گذاشت. روح پسر رفت و با حور و غلمان محشور شد.
آنگاه میزان تروپ چپق خود را چاق کرد و چنین گفت:
من در تمام عرم از بچه بیزار بوده ام،
زنم به من حقه زده بود نگهداشته بود یک بچه ام ،
من هر چند که پیر و علیل شده ام و بیمار،
نیستم از اصول عقاید خود دست بردار ،
این پسر آخری را هم خوب شد فرستادم بدرک
زیرا در این دنیا نمیخام از کسی کمک حتی از فلک!"ص124 (قسمتی از متن قضیه میزان تروپ)
"خلاصه اینکه مشرق زمین هست مهد آسودگی و آرامش،
مغرب زمین باشد پر جنجال و شورش موحش.
اما این ضعیف...که از بزرگان مشرق زمین است،
عقیده اش اینست که حقیقت نه چنین است:
....
با اقتباس تمدن جدید، جنجال و هیاهو.
ار مغرب زمین بطرف مشرق زمین آورد هجو،
م،و نتیجه این شد که اس ساعه در مشرق زمین هم گرفتار صداهای تمدن جدید هستیم و هم گرفتار صداهای بی تمدن قدیم،" ص95 و 96 (قسمتی را قضیه خواب راحت)
این کتاب با غلط های املایی خود خواسته نویسنده چاپ شده است که در متن به آن اشاره می شود، که کمی خواندن آن را دشوار و نامتعارف و جالب می کند . حتی نگارش های دیگری که می توان با آن جمله را زیبا تر نوشت ولی نویسنده همین جمله را ترجیح داده است.