ساعت گرگ و میش
ساعت گرگ و میش رمانی است از نویسنده فرانسوی ژیلبرت سسبرون با ترجمه پرویز شهدی از انتشارات صدای معاصر.
این کتاب نگاهی دارد به الجزایر در دوران مستعمره . در واقع نگاهی به مردم و روشنفکران فرانسه در زمانی که الجزایر از مستعمرات آن به شمار می رفت. و تقابل دو دیدگاه متضاد است که رولان شخصیت اصلی داستان با افراد دیگر خصوصاً جورج به عنوان فردی با دیدگاه متفاوت دارد . نکته ای که داستان را متفاوت می کند زاویه دید این رمان است که از فرانسه به الجزایر نیست بلکه نگاه به انسان ها است. انسانها در الجزایر و انسانها در فرانسه.
این کتاب علاوه بر روشنگری از عنصر هیجان،عشق و دوستی بهره مند است.
مترجم داستان به جنگ الجزایر و دیدگاه های نویسنده و شخصیت اصلی داستان توجه زیاد نشان داده است ولی در این رمان حقایقی فراتر از الجزایر انقلاب و رهایی یک کشور از استعمار است.دغدغه اصلی این داستان انسان و وظیفه انسان در قبال انسان است.
"خدمت سربازی مثل بیماری یرقان است:دکتر به آدم می گوید به زودی خیلی غمگین خواهی شد، ولی آیا می توان از آن پرهیز کرد؟ هر طور می توانم از خودم دفاع می کنم"ص53-54
رولان همقطارانش در پادگان را با این صفات معرفی می کند:"آنچه که در آنها بیشتر نظرم را جلب می کند نا هماهنگی شان است. بدنشان ،روحشان ،احساس شان با بی نظمی و هر کدام با نواخت خاص خودش رشد می کند. هیچ وقت همقطارانم به اندازه زمان حاضر ورزیده نخواهند شد،ولی از نظر فهم و شعور بچه های شانزده ساله ای بیش نیستند. به طور انفرادی شانزده ساله و به طور دسته جمعی دوازده سال و نیم! تا ده سال دیگر ذهن شان شکل اصلی اش را پیدا خواهد کرد ؛ یعنی موقعی که جسم شان دیگر کمتر از آنها فرمان خواهد برد . و اما احساس _ جای که عشق چیزی نیست جز افتضاح به پا کردن ،بی ادبی و خودستایی و دوستی مفهومش چیزی نیست جز همدستی. آیا می توان از احساس حرف زد"ص54
"امتیاز اسرار آمیز گرمای واقعی در این دنیا فقط در دست زن ها ست . و بدون این گرما و محبت خاموش آنان، دنیا جای زندگی کردن نیست." ص103
"سلحشوران لباس متحدالشکل ندارند، لباس است که آن ها را به قیافه سلحشوران در می آورد..
یعنی قهرمان ها قادر نیستند بی آن که پنج هزار مرده دور و برشان پراکنده باشد فضیلت شان را نشان دهند؟
هر یک از ما یک قهرمان است، البته اگر زیر ذره بین دیده شود؛یک آدمکش هم می تواند قهرمان باشد."ص113
"سیاست واقعی چیزی نیست که سیاستمداران انجام می دهند ،این را همه کس می داند ؛ بجز خودشان!ص151
البته این کتاب در کنار هیجان بیشتر توصیفی از رابطه فرزند و والدین و همچنین برخورد های عاشقانه و زندگی عادی یک مرد تنها است."همه بچه های دنیا ،در سراسر عمرشان متوقعند که پدر و مادر در انتظار شان باشند؛و اگر فرزند گمراه در برگشت به خانه پدرش را نیابد دوباره به گمراهی کشانده خواهد شد" .ص 159
در قسمتی از این کتاب مادر رولان به فرزندش که درگیر سیاست و نگارش برای روزنامه شده است ساده دلانه می گوید:"- راستی مگر حقیقتی چپی و حقیقتی راستی هم وجود دارد؟
-شاید وجود داشته باشد.
-در زمان من یکی بیشتر نبود خیلی ساده به آن می گفتند حقیقت ...
-چون آن را درست نمی شناختند."ص170
او روشنفکران را این گونه توصیف می کند:"خاصیت روشنفکرها در همکاری پنهانی است که برای شان شهرت به بار می آورد و آنچه در معرض دید همگان قرار می دهند ،ظاهر توخالی شان است."ص178
وی زمانی که در برخورد با چپ و راست های قرار می گیرد می گوید:"در همان لحظه مسلمان ها ،که نامشان را با هم اشتباه می کند، در سلول های متعفن آثار شکنجه را در تمام اعضای بدنشان دارند ،ناله می کنند. در این لحظه افسران در حال انجام ماموریت از خودشان می پرسند وظیفه شان چیست و آیا شرافت سربازی واقعاً به آنها حکم می کند افرادشان را به کشتن بدهند تا این آدم کش ها مصون بمانند؟ ولی جلاد ها آسوده خوابیده اند .سیاستمدارها مردم را به تحسین خودشان وامی دارند، و هواخواهان آنها آتش کینه شان را نسبت به طرف مقابل تیزتر می کنند. همه به کارشان مشغولند .بله چه شب قشنگی هیچ اشک ترحمی فرو نمی ریزد .اشک خشم گاهی چرا..."فرانسه"،"شرف"،"دنیای غرب"این واژه ها در هر دو جبهه به زبان آورده می شوند در دست های شعبده بازی هایی که مردم تحسینشان می کنند، ارزششان را از دست داده اند. ولی در این سالن یا در آن یکی ،چه کسی چهره یک مسلمان الجزایری یا یک افسر را که چشم هایشان را بسته اند چون یکی رنج می برد و دیگری به فکر فرو رفته است، تا قلبش چنان به شدت بزند که خفه اش کند ،در نظر مجسم می کند؟ص199-120
"کسانی که خودشان را تحقیر می کنند آدم نباید خوار بشمرد، بلکه باید دو برابر دوست شان داشته باشد، به خاطر خودش و به خاطر آنها." ص312
"آدم ها همواره ترتیبی می دهند که فضیلت هاشان به مرگ بیانجامد . این نوع اعتراض بی ارزش است "آدم باید بخواهد زندگی کند و بداند چگونه بمیرد"ص389
"قهرمانی می تواند عبارت باشد از جان فداکردن برای بعضی اصول ،نه به جان هم افتادن به نام اصل ها"ص346