شمیم نسیم:جای خالی نسیم شمال !
"شمیم نسیم" زندگی و شعر سید اشرف الدین حسینی گیلانی (نسیم شمال) تالیف دکتر فریده کریمی موغاری انتشارات نشر ثالث چاپ اول سال 1382
این کتاب در پنج فصل به بررسی زندگی و آثار نسیم شمال می پردازد و البته بیشتر این اثر در مورد آثار اشرف الدین است.
فصل اول این کتاب در مورد تاریخ مشروطه و ادبیات در آن دوره و ادبیات طنز در ایران است. فصل دوم مشتمل بر شرح حال و زندگی اشرف الدین است.فصل سوم به دیدگاه محققان در شعر اشرف الدین می پردازد. فصل چهارم مقایسه ای است از آثار و تفکرات اشرف الدین با همعصرانش همچون صابر، ایرج میرزا ،عشقی، عارف قزوینی، ملک الشعرای بهار، فرخی یزدی وابوالقاسم لاهوتی. فصل پنجم شامل بررسی روانشناسانه اشعار اوست و فصل ششم گزیده ای از اشعار او .
در این کتاب به نقل از سعید نفیسی آمده است:"هفته ای نشد که این روزنامه ولوله ای در تهران نیندازد.دولت ها مکرر از دست او به ستوه می آمدند.اما با این سید جلنبر آسمان جل وارسته ی بی اعتنا به همه کس و همه چیز چه بکنند؟به چه دردشان می خورد او را جلب کنند؟ مگر در زندان آرام می نشست؟حافظه عجیبی داست که هر چه می سرود،بدون یادداشت و از بر می خواند.در این صورت محتاج به کاغذ و مرکب و مداد هم نبودو سینه ی او خود لوح محفوظ بود.
...من هر وقت عکس و شرح حال سران مشروطه را این سوی و آن سوی می بینم و نامی از او نمی شنوم و اثری از وی نمی بینم .راستی برابر این حق ناشناسی کسانی که از خوان نعمت بی دریغ او بهره ها برده و مال ها انباشته و به مقام ها رسیده اند، رنج می برم...."صفحات 95-96
سید اشرف الدین اولین شاعر ایران بود که به زبان عامیه اشعار طنز می گفت و در هفته نامه خود نسیم شمال که بسیار محبوب مردم بود به انتقاد از شرایط اجتماعی و سیاسی ایران پرداخت.
سید اشرف الدین در قزوین به دنیا آمد و در گیلان نسیم شمال را که اقتباسی از نشریه ترکی زبان ملانصرالدین بود چاپ کرد و در همان سال ها مورد توجه شدید قرار گرفت آغاز انتشار این نشریه با اعلام مشروطه بود و بعد از آن این نشریه به تهران آمد با وجود محبوبیت درهمان قطع رقعی تعداد معدود در چاپخانه کلیمیان به چاپ رسید.
در سال 1309 ه.ش ، سید دچار جنون گردید علت جنون او مسمومیتی عمدی بودکه در خانه یکی از پسران سپهدار برای او فراهم آودند.او بدون هیچ سرو و صدایی در 29 اسفند 1312 فوت کرد .
جعفر شهری از ملاقات او در تیمارستان حکایت می کند:" گفتم:من وضع اینجا را یادداشت می کنم و رفقیم ، تحت تاثیر قرار گرفته است.گفت:پس حتما خیال وزارت و وکالت به سرتان زده تا با این گزارشات مردم را دور خودتان جمع بکنید.همان طور که اسلافتان کرده،اول وطن دوست و دلسوز ضعفا،و خرشان که از پل گذشت،من کجا وظیفه در بغداد شده،یادتان رفت که به چه خاطر به آن جاه و جلال رسیده اید؟گفتم :نه آقاجان!هر دوی ما غیر اداری هستیم و کارهای آزاد داشته ،این دیدارها را به خاطر خدا می کنیم.گفت:ابله خودتان اید که هنوز در عالم هیچ کس هیچ کار را برای رضای خدا انجام نداده است."صفحات 84-85
"عارف قزوینی و عشقی نیز هم چون سیداشرف الدین،زبان توده را برای اشعار خود بر می گزینند و آن را به آهنگ های دلخواه عوام،هم چون نوحه ها و تصنیف ها،نزدیک می سازند.اما همگان اعتراف دارند که زبان است:"چون عارف و عشقی می خواستند سنتزی بین زبان و ادب عامه ایجاد کنند، به همین دلیل زبانشان پر از غلط های دستوری است.ولی سید اشرف الدین به علت این که خالصا عامیانه است،کمتر اشتباه دستوری دارد.چون عامه وقتی با زبان خودشان حرف می زنند ،اشتباه نمی کنند."صفحات 209-210
"ادبیات
تا کله شیخنا ملنگ است
تادردل ما غبار و زنگ است
تاپیر دلیل مست و منگ است
تا رشته به دست این دبنگ است
این قافله تا به حشر لنگ است
تا مصدر کار مستبد است
تا دل به نفاق مستعد است
تا ملت ما به شاه ضد است
تا شاه به خائنین مُمّد است
جان کندن و سعی ما جفنگ است
این قافله تا به حشر لنگ است
...
خر صاحب اختیار گشته است
سگ مصدر کار و بار گشته است
روبه عظمت مدار گشته است
شاپشال خزینه دار گشته است
شه مات و به خلق عرصه تنگ است
این قافله تا به حشر لنگ است "صفحه 309
"خواب مرگ
وای بر من مگر این ملت نادان مرده
داد و بیداد مگر اینهمه انسان مرده
دشمنان حمله ور از چار طرف بهر شکار
بهر این لقمه شیرین همه مشغول به کار
نعره و هلهله بگذشت زچرخ دوّار
باز این ملت خوابیده نگشته بیدار
دست و پا بسته در این گوشه ی زندان مرده
داد و بیداد این همه انسان مرده
این چه مستی است که هشیار نگردد هرگز
این چه رمزیست که اظهار نگردد هرگز
این چه راهیست که هموار نگردد هرگز
این چه خوابیست که بیدار نگردد هرگز
این چه شخصیست که تن زنده ولی جان مرده
داد و بیداد این همه انسان مرده
مست و مدهوش که هشیار نگردد ماییم
راه مغشوش که هموار نگردد ماییم
خواب خرگوش که بیدار نگردد ماییم
رمز سربسته که اظهار نگردد ماییم
ظاهرا زنده ولی باطن و عنوان مرده
داد و بیداد این همه انسان مرده
...
یک حریفی که رود در جلو دشمن نیست
یک پلنگ افکن رویین تن شیراوژن نیست
یک سلیمان که بود قاتل اهریمن نیست
هیچ عاقل زخیالات وطن ایمن نیست
از خیالات وطن روح به ابدان مرده
داد و بیداد این همه انسان مرده
...
بگذر از دجله که بغداد خرابست حاجی
دل ز پیش آمد این دفعه کباب است حاجی
جای بلبل به سرشاخه خرابست حاجی
فکر نانی بکن این خربزه آبست حاجی
وای برمن مگر این ملت ایران مرده
داد و بیداد این همه انسان مرده "صفحات 357الی 359
"خطاب به قلم
...
ای قلم تا می توانی در قلمدان صبر کن
یوسف آسا سال ها در کنج زندان صبر کن
هم چو یعقوب حزین در بیت الاحزان صبر کن
کور شو بیرون نیا از شهر کنعان ای قلم
نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم
ای قلم پنداشتی هنگامه ی دانشوری است
دوره ی علم آمده هر کس به عرفان مشتری است
تو نفهمیدی که اوضاع جهان خر تو خری
خر همان است و عوض گردیده پالان ای قلم
نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم
...
ای قلم گیرم وکیل اصغر و اکبر شدی
یا وزیر داخل و خارج در این کشور شدی
صاحب ملک و منال و اسب و خر شدی
می شوی آخر به زیر خاک پنهان ای قلم
نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم
"ایها الشاعر"تو هم از شعر گفتن لال باش
شعر یعنی چه ،برو حمال شو رمال شو
چشم بندی کن میان معرکه نقال باش
حقه بازی کن تو هم مانند رندان ای قلم
نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم"صفحات370الی 373
شاید به نظر برسد که شعر های سیاسی سید اشرف الدین دیگر تاریخ مصرفی ندارد اما گاهی این اشعار از توصیفات ادیبانه زنده تر هستند.
در روزگارما جای سید خالی است.