روی ماه خداوند را ببوس:داستان من و شما
"روی ماه خداوند را ببوس" نویسنده مصطفی مستور نشر مرکز چاپ اول سال 1367 چاپ سی ام 1388
این کتاب داستانی است از جنس شک و یقین از آن سئوالهایی که به هر حال روزی به ذهن هر کداممان خطور کرده است و به راهی رفته. در این داستان یونس با مهمترین سئوال زندگی اش در سراسر داستان درگیر است و در آخر به پاسخ خود می رسد.
این داستان حکایت ساده ای است از:"آیا خداوند وجود دارد؟"
"بود و نبود خداوند برای من مهمه .اگر خداوندی وجود داشته باشد ، مرگ پایان همه چیز نخواهد بود در این شرایط اگر من همه عمرم رو با فرض نبودن او زندگی کنم دست به ریسک بزرگ و خطرناکی زده ام.من این خطر رو با تمام پوست و گوشت و استخوانم حس می کنم "ص26
"اگه خداوندی در کار نباشد مرگ پایان همه چیزه و در آن صورت زندگی کردن با فرض وجود خداوند که نتیجه ای دوری جستن از بسیاری لذت هاست با توجه به این که ما فقط یک بار زندگی می کنیم ،واقعا یک باخت بزرگه." صفحه 26
"مرده شوها از مرده نمی ترسند اما از مرگ می ترسند"صفحه 31
"با لحنی پر اندوه می گوید: (متاسفم.من واقعا از این که ملحد ها نمی تونند خداوند رو تجربه کنند متاسفم.در تجربه خداوند، برخلاف تجربه طبیعت که قانون هاش بعد از آزمایش بدست می آد ، اول باید به قانونی ایمان بیاری و بعد اون رو آزمایش کنی. حتی باید بگم هر چه ایمانت به اون قانون نیرومندتر باشد احتمال موفقیت آزمون ها بیش تره.یعنی هر اندازه که به وجود خداوند باور داشته باشی خداوند همون اندازه برای تو وجود داره.هر چه بیش تر به او ایمان بیاری،وجود و حضور او برای تو بیشتر میشه ". صفحات72-73
"هستی لایه لایه است .تو در تو و پر از راز و البته پیچیده .برای درک اون باید خوب بود. همین پاسخ من به این سئوال دشوار همینه:خوب .من فکر می کنم هر کس در هر موقعیت می دونه که خوب ترین کاری که می تونه انجام بده چیه اما مشکل زمانی شروع میشه که آدم نخواد این خوب را انتخاب کنه. در چنین صورتی او را رو کمی محو کرده."صفحه 85
"احتمالا اون خودکشی کرد چون درک اش کوتاه تر از ارتفاع عشق بود.او به جای کنترل برعشق، مغلوب مفهمومی شد که برای او تازگی داشت.او نه از معشوق، که از عشق به شدت شکست خورد."صفحه111
این کتاب قسمت های زیبا و خواندنی زیادی دارد .به نظر من رمز زیبایی و موفقیت این کتاب به جز داستانی که از موضوعی که حداقل یک بار در زندگی خیلی ها به سراغشان می آید سرچشمه می گیرد وشاید علت دیگر آن حجم اندک کتاب است این کتاب 113 صفحه ای است که نویسنده در کمترین زمان ممکن با همان تعداد کاراکترها حرفی را که می خواهد می زند.