گوش کن، انسان کوچک ! نوشته شده توسط ویلهلم رایش توجه مریم نعمت طاووسی در سال 1382 توسط انتشارات مس به چاپ رسیده است.

گوش کن، انسان کوچک ! یک متن علمی نیست ، یک انسان است.این اثر در تابستان سال 1946 برای آرشیو موسسه ارگون نوشته شد.این اثر برای ایجاد هم احساسی در خوانندگان بهانه ای به دست نمی دهد و هیچ برنامه ای را فرموله نمی کند.

تا زمانی که طاعون هیجانی به حیات خود ادامه می دهد این نگرش طبیعی ، که برای کودکان و انسان نخستین بنیادین است. بدون تردید نمایانگر خطری بزرگ در عرصه کشمکش برای یافتن راه عقلانی زندگی است.چرا که گردانندگان این طاعون ، رفتار فکری و عملی خود را به مردان خود تزریق می کنند. انسان رئوف باور دارد که همه انسان ها رئوف اند ، در حالی که کسی که گرفتار طاعون شده باشد ، بر این باور است که همه انسان ها دروغ می گویند ، تقلب می کنند و تشنه قدرت اند. در چنین موقعیتی ، آدمیان در شرایط نامطلوب به سر می برند .زمانی که در اختیار گردانندگان طاعون قرار می گیرند، خون آنها مکیده می شود،مورد تمسخر قرار می گیرند یا به آنها خیانت می شود.

اما انسان معمولی برای مقابله با طاعون تنها یک پادزهر در اختیار دارد :احساس خود او برای زندگی حقیقی

"آنان وعده آزادی فردی نمی دهند ،بلکه مژده آزادی ملی می دهند؛ سخنی از عزت نفس بر زبان نمی آورند بلکه از احترام به دولت سخن می گویند.از آنجا که آزادی و عظمت فردی برای تو معنایی ندارد، در حالی که "آزادی ملی"و "علقه ملی" تارهای صوتی تو را به جنبش وامی دارند،"ص 18

"اگر از درون زنده و منطقی بودی، سال ها پیش از این بر استبداد پیروز شده بودی .در گذشته ،بیدادگران و ظالمان از طبقات بالای اجتماعی بر می خاستند ،اما اکنون از تبار خود تو اند. حتی از تو هم ای انسان کوچک، کوچک ترند. باید در حقیقت خیلی کوچک باشند که پستی های تو را از خلال تجربه های شخصی خود می شناسند. با شناختی که از تو دارند. با کارایی و ستمگری ای بیش از همیشه، بر تو بیداد روا می دارند"ص22

حقیقیت را در آینه می خواهی ،جایی که نمی توانی آن را نگه داری ؛حقیقت هم نمی تواند در تو بماند"ص25

"همیشه فکر کرده ای با گذاشتن مردم سینه دیوار می توانی از آزادی مراقبت کنی .بهتر است که خودت در برابر آینه بایستی"ص60

نه قیصر ،نه تزار و نه پرولتاریای جهان هیچ یک تو را فتح نکردند .آنها تو را به بردگی کشانده اند اما هیچ کدام نتوانستند کهتری را از تو بربایند .انچه در انتها می ماند میل به پاکی و تمنای زندگی است".ص124

"بد نیست که مسئولیت ریاست جامعه انسانی را بر عهده داشته باشی.

باید چه کنم که رئیس جامعه انسانی باشم؟

کار غیر معمول و جدیدی نیست؛ تنها به کارهایی که قبلا انجام می دادی ادامه بده، زمین هایت را بکار ،چکشت را به کار ببر، بیمارانت را معاینه کن، کودکانت را برای بازی کردن و مدرسه رفتن به بیرون ببر،درباره رویدادهای روزانه مقاله بنویس و اسرار طبیعت را بررسی کن .پیش از این همه ی این کارها را انجام می دادی ، اما می اندیشیدی که این کارها مهم نیستند .بلکه تنها هر چه مارشال مدال به سینه یا شاهزاده پر فیس و افاده می گوید و انجام می دهد ، مهم است "ص128

اگر می دانستی که تو ارزشمندی ، که تو صاحب عقیده ای که زمین و کارخانه ات تا زمانی معنی دارد که در تدارک زندگی باشد و نه مرگ ،.. آن گاه به هیچ دیپلماتی نیاز نمی داشتی و دست از فریاد هورا کشیدن می کشیدی"ص129-130

روزی تو دیگر مشتاق کار کردن برای مرگ نیستی بلکه مشتاق زندگی هستی"ص132

"به تو گفته شده است که برای بارور شدن ، جامعه انسانی نیازمند کود است، کودی که تو هستی ، اما من می گویم تو دانه ای .گفته شده است که فرهنگ برده می خواهد. من می گویم هیچ جامعه فرهنگی نمی تواند به دست بردگان بنا شود."ص108

این کتاب را به افرادی که علاقمند به متون ساده هستند پیشنهاد نمی کنم . متن این کتاب نیازمند تامل و دقت است. با وجود حجم اندک برای مطالعه آن باید زمان کافی صرف کرد. اگر کسی رمان گرگ و میش را خوانده باشد درک این نوشته ساده تر خواهد شد. بی تفاوت عبور نکنید این نوع کتابها که توسط نوابغ علوم غیر ادبیات و فلسفه نوشته می شود اندک است و مطالعه آنها ارزش زیادی دارد . نویسنده این گونه آثار از معدود نویسندگانی هستند که تنها دغدغه انسانی دارند.