کیمیاگر:هر کجا که قلبت باشد گنجت هم همان جا خواهد بود
کیمیاگر نوشته پائولو کوئلیو نویسنده برزیلی است این کتاب در سال خرداد 1379 در انتشارات کاروان با ترجمه آرش حجازی به چاپ رسید. کتابی کم حجم و مناسب برای انسان امروزی است از جمله کتاب های مناسب برا بیشتر سلیقه ها خصوصاً افرادی که قصد ایجاد تحول در زندگی و حرکت به سوی خواسته ها و رویا هایشان را دارند.
کیمیاگر دومین اثر این نویسنده است که در سال 1998 یکی از ده کتاب پرفروش جهانی بوده است.
کیمیاگر کتابی نمادین ،طنز آلود ، روحانی و حکیمانه است .
روایتگر داستان سانتیاگو چوپان جوانی که برای رسیدن به آرزویش محل زندگی اش را تر ک می کند و در راه رسیدن به گنج راهی اهرام مصر می شود."سفر سانتیاگو آسان نیست ،اما فروتنی ،ایمان و سادگی او خدشه ناپذیر است ."276
آرش حجازی که مترجم اکثر آثار این نویسنده است در مورد این کتاب می نویسد:"موفقیت این داستان ،ناشی از ساختار محکم و محتوای غنی آن است که با جمله های بسیار ساده و صمیمی ،و فضاسازی هنرمندانه اش، خواننده را به جزئی از داستان تبدیل می کند."
از این کتاب جمله ای طلایی همیشه در ذهنم باقی مانده است :
"هرگز از رویاهایت دست نکش.
از نشانه های پیروی کن"
"هنگامی که مردم با من مشورت می کنند ،آینده را نمی خوانم آن را پیش بینی می کنم .چون آینده از آن خداوند است و خداوند آینده را تنها در شرایط استثنایی آشکار می سازد. پس چگونه می توانم آینده را پیش بینی کنم ؟از نشانه های اکنون. راز آینده در اکنون است.اگر به اکنون توجه بسپاری،می توانی آن را بهتر کنی .و اگر اکنون را بهتر کنی آن چه پس از آن رخ خواهد داد نیز بهتر خواهد شد. آینده را فراموش کن و به اکنون فکر کن."
"قلب من خیانت کار است .نمی خواهد ادامه بدهد .کیمیاگر گفت: این خوب است .ثابت می کند که قلبت زنده است .طبیعی است که از مبادله هر آن چه بدست آورده ایم با یک رویا بترسیم".
اما در دفتر ششم مثنوی حکایتی هست:"حکایت آن شخص کی خواب دید کی آنچ می طلبی از یسار به مصر وفا شود در فلان محله در فلان خانه .چون به مصر آمد کسی گفت من خواب دیده ام کی گنجی است به بغداد در فلان محله در فلان خانه .نام محله و خانه این شخص بگفت آن شخص فهم کرد کی آن گنج در مصر گفتن جهت آن بود کی مرا یقین کنند کی در غیر خانه خود نمی باید جستن ولیکن این گنج یقین و محقق جز در مصر حاصل نشود".
به قول حجازی :"جای تردید نیست .اما دریغ آور است که ما مولوی را در گنجه کتاب هر خانه ای داریم ،دیگر نویسنده ای نداریم که برامان این نوای کهن را دوباره بسراید. شاید درستش این بود که کوئلیو همان طور که به عهد عتیق و داستان نرگس اسکار وایلد اشاره کرد،اشاره ای هم به مثنوی می کرد. اما متاسفانه جهان غرب درست به همان اندازه که گنجینه های خود را پاس می دارند و به آنها وفا دارند،گنجینه های شرقی را مکتوم می کنند."