سلوک داستانی از محمود دولت آبادی در سال 82 برای اولین بار توسط نشر چشمه به چاپ رسید .این کتاب در سال 83 به  چاپ پنجم رسید.البته از کتاب های دولت آبادی عجیب و بعید نیست.

افرادی که اهل داستان هستند دولت آبادی را با داستان بلند "کلیدر" که در زمره شاهکار های ادبیات داستانی ایران است می شناسند. همین صحبت از نوشته های دولت آبادی را دشوار می کند .داستان سلوک از نظر داستانی با رمان های دیگر دولت آبادی متفاوت است همچون کلیدر و سلوچ در کنار توصیفات زنده از محیط داستان به حالات و احساسات درونی شخصیت ها می پردازد خصوصاً قیس شخصیت اصلی داستان که نویسنده ای است که دل در گرو دختری به نام نیلو دارد .

"مردی را می بیند که در سایه می رود. به درستی نمی تواند او را تشخیص بدهد. بنابراین نمی تواند بداند یا بفهمد او چگونه آدمی است. فقط احساس می کند یا درست تر این که گفته شود یک حس گنگ و ناشناخته به او می گوید آن مرد باید برایش آشنا باشد. اما هر چه به ذهن فشار می آورد ، نمی تواند تصویر روشنی از او برای خود بسازد ، یا حتی چیزهای از او در خاطرش باز سازی می کند."ص7

"همیشه چنین بود؛ مثل شکفتن ، و می خواست مرد را ، واکنش مرد را بیابد. و قیس چه بود جز او ، جز همانچه او بود در آنِ آن ؛

فقط بخوان !

- عشق را از عَشَقه گرفته اند...

- عَشَقه چیست؟

- بخوان ، فقط بخوان!

نگفته است که صدایت؛ نگفته است که صدایت!

- عشق را از عَشَقه گرفته اند و آن گیاهی است که در باغ پدید آید در بن درخت ، اول بیخ در زمین سخت کند، پس سر بر آورد و خود را در درخت می پیچد و هم چنان می رود تا جمله درخت را فراگیرد ، و چنانش در شکنجه کند که نم در درخت نمانده و هر غذا که به واسطه ی آب و هوا به درخت می رسد با تاراج می برد تا آنگاه که درخت خشک شود...

ایستاد .صدا ، ایستاد .موسیقیِ سکوت در آیَست.

قیس می دانست رخ اریب کرده است و به او می نگرد. ناگهان به آینه اندیشید .نه آینه اتومبیل که ساده بود قدری کجش کنی و خود را در آن ببینی بل از آن آینه هایی که پدرش همیشه در جیب داشت، مربع – مستطیل کوچک.می دانست قیس که در اینه ندیدن خود ، کار هر روزه او بوده است"ص 29-28

"در خانه باز می شود محکم و مردِ ناهنجار قدم به دالان می گذارد و به همان شدت ، لنگه در آهنی را بر هم می کوبد ، چنان که تمام ساکنان خانه می شنوند؛ لرزه بر پوست اندام شان می افتد که بیفتد ، حتی لرزه بر پوست تن جان باجی که پروا ندارد از رفتار آن مرد چه بسا خوشایند هم به نظر بیاید در باطن او که توانسته چنان مردی بپروراند که همگان از او پروا کنند، برخی به ترس و برخی پشت ترس که یعنی شکانده شدن حرمت بزرگترشان .نه دست بر دیوار و نه تلو تلو خوران ، که سر پا و بی قید از دالان عبور می کند و سر درون اتاق فرو می برد و بخار بدبوی نفس او پشانیده می شود در سلول های فضا"ص129

محمود دولت آبادی در زمره نویسندگان توانایی قرار دارد که توصیفات ایشان انسان را در صفحه صفحه کتاب پیش می برد .کمتر نویسنده ای توانایی ایشان را در خلق داستان هایی دارد که به دل انسان می نشیند. اکثر کاراکتر های داستان ایشان از طبقات متوسط و پایین جامعه اند و این داستان هم از مردم همین قشر است.